سلام به همه دوستان گل .
من سانازم . همونی که بعضی جاهای وبلاگ نگار عزیز یادی از من کرده .
قراره با یکی از وبلاگهای کتابخونه های اینترنتی همکاری داشته باشم و در آینده می تونید بنده رو اونجا ببینید. این از مورد اول .
مورد بعدی اینکه مدیر این وبلاگ لطف کردند و کتاب رو به صورت کامل آپلود کردن .
یاسمین (کامل) البته فایل پی دی اف هست.
مورد سوم هم یه خبر خیلی خوبه دیگیه
لینک رمان یلدا و خواستگاری یا انتخاب رو هم این دوستان زحمت کشیدن گذاشتن (اینها هم نوشته آقای مودب پور است )
با اجازه من لینکای این کتاب ها رو اینجا می زارم ولی از این به بعد بیان اونجا که کلی کتاب قراره بزاریم . بنده هم قراره کتابهای در خواستی شما رو سرچ کنم پس بیاین و کتابهای مورد علاقه تون رو بگین 
یلدا
خواستگاری یا انتخاب
اینم از این دو کتاب دیگه . شاد و موفق و پیروز باشید همیشه . به امید دیدار مجدد .
آخ داشت یادم میرفت اسم و آدرس اون وبلاگ رو بگم . از این دوستان هم باید یه تشکر حسابی بکنم.
کتابخانه مجازی
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:22  توسط نگار
|
سلام به دوستان بی معرفت !
تعجب نداره خوب بی معرفتین دیگه ! از جمعه تا حالا بیش از ۱۶۰ بازدید وبلاگ داشته ولی تعداد نظرات ۱۳ تایه . خودتون ببینید کاری می کنید که من دیر به دیر بیام !
امروز اومدم عیدی بهتون بدم 


این گلها عیدی من به شما ها . حالا قسمت سیزدهم هم می زارم که عیدیه کامل بشه .
اینم از قسمت آخر داستان برید حالشو ببرید .
یاسمین 13 (قسمت آخر)
خوبی و بدی دیدید حلالم کنید .
در آخر هم جا داره از دوستانی که همراهی کردن تشکر کنم . یه تشکر ویژه هم از دوست خوبم ساناز باید داشته باشم که فایل داستان رو بهم داده و دو ، سه پست قبل رو براتون گذاشته .
راستی کل داستان رو می خوام تو یه فایل بزارم براتون آپلود کنم آخه دوستان گفتن بعضی از قسمت ها فایل دیگه ای جایگزین شده بهم یه سرور خوب که کار باهاش راحت باشه رو معرفی کنید .
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 14:43  توسط نگار
|
بازم اومدم با یه قسمت دیگه .
تو این قسمت داستان هدایت تموم میشه . می مونه سرنوشت بهزاد و کاوه و فرنوش که اونم تو قسمت سیزدهم معلوم میشه .
یاسمین 12
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 22:23  توسط نگار
|
می بینید چه بچه ی خوفی شدم . مرتب و منظم .
اگه غلط تایپی زیاد داشت ببخشید فرصت ویرایش نداشتم .
اینم از یه قسمت دیگه داستان .
یاسمین 11
یه معذرت خواهی دیگه هم بکنم . اونم از این بابت که نمی تونم بهتون سر بزنم و خبر بدم که قسمت دیگه ای از داستان رو گذاشتم . ( ولی اینو بگم زود به زود سر بزنید چون می خوام داستان رو زود تمومش کنم .)
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 14:22  توسط نگار
|
سلام به همگی .
شرمندم که این دفعه اینقدر دیر اومدم . به جاش دو قسمت براتون می زارم 

یاسمین 9
به علت اینکه اغلبتون درس و مدرسه و دانشگاه دارید تصمیم گرفتم زودتر این داستان رو بزارم و خیال خودم و شما رو راحت کنم . البته اگه محدودیت حجم اینترنتم بزاره .
یاسمین 10
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 14:39  توسط نگار
|
سلام به همگی .
اینم از قسمت هشتم .
یاسمین 8
پ. ن : یکی با نام نیلوفر گفته بود لینکم کرده ولی آدرس وبش رو نذاشته بود لطف کنه آدرس وبش رو بگه که منم لینکش کنم .
داستان حدودا نصفه شد . بهم روحیه بدید تا بقیشو بزارم . البته تا حالا که بهم لطف داشتید .
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 12:9  توسط نگار
|
اینم از قسمت هفتم . بازم نسترن جون بهونه ای شد برای گذاشتن یه قسمت دیگه ...
یاسمین 7
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 23:45  توسط نگار
|
سلام
امیدوارم همه خوب باشید .
امروز هم یه قسمت دیگه میزارم که هدیه ی من به نسترن جون به خاطر قبولی در دانشگاهه .
یاسمین 6
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 16:57  توسط نگار
|
سلام به همه .
اومدم قسمت ۵ یاسمین رو بزارم . ولی اول یه سری مطالب رو باید بگم .
اول از همه یه چند تا از دوستان وبلاگ دار دارن داستان رو از اینجا بر می دارن و تو وبلاگشون میزارن . از این دسته از دوستان تقاضا دارم اگه دوست دارند که ادامه ی داستان رو بزارم حقوق کپی و رایت رو رعایت کنند و حتما اسم و آدرس وبلاگ ما رو ذکر کنند .
دوم هم این آپ فقط به مناسبت برد ابومسلم و پیامه .
سوم هم ........................ دیگه نداره ادامه ی داستان یاسمینه .
یاسمین 5
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 0:8  توسط نگار
|
سلام
عید همگی مبارک .اومدم بهتون عیدی بدم .اینم از قسمت چهار .
یاسمین 4
اگه پرسپولیس برد منتظر یه آپ توپ دیگه باشید .
پ . ن : الان وقت نمی کنم نظر های پست قبل رو بخونم به محض اینکه وقت کردم بهتون سر میزنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 2:4  توسط نگار
|